با باد خواهم گفت حکایت نامهربانیت را تا از هر کویی که میگذرد
آنرا بخواند تا شاید روزی از سر کوی تو نیز بگذرد و در گوشت بخواند
قصه ای را که برایت آشناست به یاد خواهی آورد مرا نگاه یخ زده ام را
و روزی را که دنیا را بر سرم خراب کردی به یاد خواهی آورد...
به یاد قصه ای خواهی افتاد که نامهربانی تو و سکوت من
آخرین برگش بود به یاد خواهی آورد کسی را که همه دنیای تو بود
قسم هایی که خوردی عهد هایی که بستی و قلبی را که شکستی
همه را به یاد خواهی آورد با باد



